خرید بک لینک
کاش جایی بود در این دنیا که وقتی حوصله نداری، می رفتی آنجا. مثلا خانه هایی می ساختند برای اینجور مواقع. مثلا الان که من احساس می کنم وجودم بی اهمیت واقع شده، می رفتم آنجا و می گفتم من اینجا می مانم، چون حداقل برای خودم مهم هستم! اهمیت دارم! و خودم را دوست دارم.بعد با آدم های غریبه آنجا گرم می گرفتی. درست مثل وقتی که وارد کوپه قطاری می شوی برای یک مسافرت طولانی. ممکن است هر نوع آدمی باشد، اما باعث می شود رها شوی. دلت خواست حرف بزنی و دلت نخواست ساکت گوش فرا دهی. حداقل منفعتش این است که از کسانی که ناراحتت کرده اند دور می شوی. شاید قدرت را بدانند. اگرنه، همان بهتر که از هم دور باشید.

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 8:13

* اینکه دو تلگرام عکست رو نزاری یه چیزه، اینکه عکس شوهرت رو بزاری یه چیز وحشتناک دیگه! من حتی خیلی به عکس فرزند هم اعتقادی ندارم!

* تلگرام و عکس هاش باعث شده حداقل بفهمم این اسمایی که تو مخاطبینم هست چه کسانی اند!

* پیغام های مختلف دخالت نکردن تو زندگی همدیگر رو می خونیم و میفرستیم. بعد تو اولین برخورد سوالاتمون ایناست: چرا ازدواج نکردی؟ چرا بچه نمیاری؟ نمی خوای بچه دوم رو بیاری؟ ... :|


برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 8:13

دعا می کنی

دعایت برآورده نمی شود

شنیده ای که تکیه کنی به حکمت الهی

اما دلت آرام نمی گیرد و دعا می کنی و دعا می کنی به آرزوی برآورده شدن

و این حال من است که گاهی مطمئنم که حکمت خدا شامل حالم شده و گاهی غرق آرزو به درگاهش پناه می برم. همیشه یکی از دعاهایم این است: خدایا صبر و درک آنچه بر ما فرود می آوری را عطا کن. الهی آمین

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 8:13

نوشته یه اندازه  دویست و چهل شب و  روز قدمت دارد! و من در ماشین حساب رایانه حساب می کنم که او 8 ماه است که مادر شده. 8 ماه که عشق مادریش قلمبه شده توی وجودش. و یاد برادر دوستم می افتم که عکس 7 ماهگی پسرش را گذاشته در نت. و با خودم حساب می کنم که می شد که فرزند من بیش از اینها سن می داشت، خیلی بیشتر از اینها ...

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 8:13

از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، آنقدر دلم می خواهد بنویسم که گاهی تنها راهی که می ماند کوبیدن سر به دیوار است! گرچه خدا را شکر تا الان این کار را نکرده ام! اما خودسانسوری و اینکه نباید خیلی چیزها را اینجا بنویسم و اینکه اینجا جایی است تنها برای بیان عقایدم ، و نه زندگی روزمره ام، که دقیقا این روزها پر شده از ناگفته هایی که درونم قل قل می کند و هِی می خواهد بجوشد و بیاید بیرون؛ باعث سوت و کوری اینجا شده.آمدم تا بگویم برایم دعا کنید. نگرانی هایم زیادند و امیدم به خداوند و دعای خیر شما. بیایید همه برای هم دعا کنیم :)

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 8:13

صفحه بندی